سه شنبه چهاردهم آذر 1385
می دونی که خیلی بی شعوری می دونی که خیلی احمقی تو فکر می کنی فقط خودت حق داری که نا راحت شده باشی تو فکر می کنی که من دوس داشتم اون حرفو بهت بزنم اما من از اولش هم بهت گفتم با من از این حرفا نزن بهت گفته بودم اما بخاطر خودت اون کارو کردم بخاطر خودتبود تو فکر می کنی این غرور تو بود که شکست نه به جان خودت که از جان خودم برام عزیزتره وقتی داشتم اون حرفای صدتایه غاز رو تحویلت می دادم خودم بدتر از تو بودم اما چه کنم که مجبور بودم چه کنم که چاره ای نداشتم نمی دونی ولی بدون بهت گفته بودم با من از این حرفا نزن نگفته بودم
پنج شنبه 12:20 دوم آذر
نوشته شده توسط سارا در 4:6 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب

