تبليغاتX
یجورایی بگی نگی شاید یجورایی عشقولانه - بهانه
سه شنبه چهاردهم آذر 1385
بهانه

کنار آشیانه تو آشیانه می کنم

فضای آشیانه ام را پر از ترانه می کنم

کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای

ومن برای زندگی تو را بهانه می کنم

 

 

نگاهم کن!!

چرا که من در نگاه تو دوست داشتن را بارها تجربه کرده ام ،و بارها تجربه کرده ام ، جاده تلخ سکوت را با صدای چشمان تو پیموده ام ، نگاه تو صدای هزاران بال فرشته است    صدای عرش،   صدای شیرینی زهر سکوت ،  

به من بنگر !!

منی که در انتظار نگاهی از سویت بر اوج بلند ترین قله چشمانت ایستاده ام تا هر  وزش،  نسیمی را حس کنم در اوج گرمای چشمانت ، سردترین نگاهت را تجربه می کنم من گرمای نگاهت را به کرار دیده ام ودر آتش چشمانت سوختم آتشی که هیزمش جان و دل من بود دلی که به چشمانت باختم و جانی که به جانت تسلیم کردم

میروم

می روم به راهی که چشمان تو می رود .....نه !!!

به آنسو ننگر !!!

و چشمان تو از خود تو هم بیوفاتر است......................

 

 

نوشته شده توسط سارا در 4:5 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
Tic Tac Archive--> یجورایی بگی نگی شاید یجورایی عشقولانه - بهانه
نوشته های پیشین
<-ArchiveTitle->