کنار آشیانه تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه ام را پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای
ومن برای زندگی تو را بهانه می کنم

نگاهم کن!!
چرا که من در نگاه تو دوست داشتن را بارها تجربه کرده ام ،و بارها تجربه کرده ام ، جاده تلخ سکوت را با صدای چشمان تو پیموده ام ، نگاه تو صدای هزاران بال فرشته است صدای عرش، صدای شیرینی زهر سکوت ،
به من بنگر !!
منی که در انتظار نگاهی از سویت بر اوج بلند ترین قله چشمانت ایستاده ام تا هر وزش، نسیمی را حس کنم در اوج گرمای چشمانت ، سردترین نگاهت را تجربه می کنم من گرمای نگاهت را به کرار دیده ام ودر آتش چشمانت سوختم آتشی که هیزمش جان و دل من بود دلی که به چشمانت باختم و جانی که به جانت تسلیم کردم
میروم
می روم به راهی که چشمان تو می رود .....نه !!!
به آنسو ننگر !!!
و چشمان تو از خود تو هم بیوفاتر است......................

