تبليغاتX
یجورایی بگی نگی شاید یجورایی عشقولانه -
سه شنبه چهاردهم آذر 1385

دیدم تو را و رفت زدست اختیار دل

آری زدست و دیده خرابست کار دل

 

عطر تن تو به جان من چه خوش نشست...

صفایی بود با دیشب با خیالت خلوت ما را

ولی من باز پنهانی تو را هم آرزو کردم


گر ز جور تو خموشم ز شکیبایی نیست

نیست آن قوتم از ضعف که فریاد کند

 


دل شیشه و

 چشمان تو به هر گوشه برندتش

مستند مبادا که به شوخی شکنندش


 

فریاد از آن نرگس مستانه که هر گاه

رفتم که خبر یابم از او بی خبرم کرد


نسرایم غزلی بهر غزال دگری

از تو گومیا شده ام ، مست و غزل خوان توام


 

 

 

نوشته شده توسط سارا در 3:43 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
Tic Tac Archive--> یجورایی بگی نگی شاید یجورایی عشقولانه -
نوشته های پیشین
<-ArchiveTitle->