هر خزانی را بهاری است
وهر بهاری را خزانی
مرگ و زندگی چنان در هم تنیده اند
که گیاه با خاک
آنسان از هم جدایند
که آسمان از زمین
راستی چه چیز می تواند جاذبه خاک را بشکند
و ما را از این سیاره کوچک معلق به بیکرا نه ها ببرد ؟
به راستی که حقیقت زندگی عشق است
و زندگی بدون عشق سرابی بیش نیست،
چگونه می شود جاودانه شد و حصار زندگی و ترس از مرگ را شکست،و از هر دو فراتر رفت ، چگونه؟
سرچشمه آن رنج آسمانی که امن ابدی را ارزانی می دارد ، کجاست ؟
" آیا ما از حقیقت وجود خود غافل شده ایم؟"....
پنج شنبه ساعت ده وسی و پنج دقیقه



