جمعه دوازدهم آبان 1385
هر شب به کنار پنجره می روم
و دستان فولادیم را بر پوست نازک شب می کشم
و آرام برایت شعر مینویسم و گریه میکنم
دیگر تمام صفحات دفتر خاطراتم خیس اشک شده است
و چشمانم در آرزوی دیدن برکه به خواب فرو می روند
و تمام ستارگان را به سوختن و ماندن تا سپیده دم وا میدارم
باشد ریاضتم به دیدارت به پایان رسد
نوشته شده توسط سارا در 3:47 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب

