نمی دونم چرا دلم گرفته آخه دیگه تو بیکار نیستی برا اینکه با لا خره تو رفتی سر کار می دو نم خودخواهیه اما دوس نداشتم بری می دونی هر امیدوارم اندفه هم نشه آخه اگه بری سرکار کمتر بهم زنگ می زنی کمتر بهم سر می زنی این واس من که کار و زندگی رو گذاشتم کنار و نشستم که فقط تو زنگ بزنی خیلی سخته البته تو حق داری وقتی می گی مجبوری اما منم حق دارم چون حوصلم سر می ره می دونم بدون منطقه یجورایی حرفم مسخرست واس همین به خودت نگفتم نرو می دونم تو انقد مهربونی که اگه بهت بگم نرو نمی ری ولی می دونی می ترسم اگه بری منو یادت بره تر جان هر کی دوس داری اینو بدون که من دوست دارم یوقت نشه دوسم نداشته با شی ها چون اونوقته که من تو رو می کشم اینو مطمئن نباش چون دروغ گفتم یجورایی ازت خوشم مییاد
جمعه دوازدهم آبان 1385
نوشته شده توسط سارا در 3:44 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب

