تبليغاتX
یجورایی بگی نگی شاید یجورایی عشقولانه -
جمعه دوازدهم آبان 1385

نمی دونم چرا دلم گرفته آخه دیگه تو بیکار نیستی برا اینکه با لا خره تو رفتی سر کار می دو نم خودخواهیه اما دوس نداشتم بری می دونی هر امیدوارم اندفه هم نشه آخه اگه بری سرکار کمتر بهم زنگ می زنی کمتر بهم سر می زنی این واس من که کار و زندگی رو گذاشتم کنار و نشستم که فقط تو زنگ بزنی خیلی سخته البته تو حق داری وقتی می گی مجبوری اما منم حق دارم چون حوصلم سر می ره می دونم بدون منطقه یجورایی حرفم مسخرست واس همین به خودت نگفتم نرو می دونم تو انقد مهربونی که اگه بهت بگم نرو نمی ری ولی می دونی می ترسم اگه بری منو یادت بره تر جان هر کی دوس داری اینو بدون که من دوست دارم یوقت نشه دوسم نداشته با شی ها چون اونوقته که من تو رو می کشم اینو مطمئن نباش چون دروغ گفتم یجورایی ازت خوشم مییاد

نوشته شده توسط سارا در 3:44 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
Tic Tac Archive--> یجورایی بگی نگی شاید یجورایی عشقولانه -
نوشته های پیشین
<-ArchiveTitle->