جمعه دوازدهم آبان 1385
مهتا بباران می شود با یاد تو شب های من
رنگی دگر دارد زتو ، بیداری رویای من
گل های رنگین دیده ام در گلبن اندام تو
این سیر را من دانم وپروانه ی لب های من
بر لب سخن گم می کنم ، آن دم که از ره می رسی
این خط روشن را بخوان، بر صفحه سیمای من
چون عزم رفتن می کنی ، در چشم غمگینم نگر
اندوه پیدا را ببین در اشک نا پیدای من.
نوشته شده توسط سارا در 3:41 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب

