![]() |
![]() |
|
| خاطرهای الکی . شعرهای آبکی . متن های ادبی . عکس های بیمزه |
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 4:13 بعد از ظهر توسط سارا |
|
|
وقتی با منی حواست و جمع کن ....... وقتی پیشمی شیطونیتو کم کن نه این ور نه اون ور فقط خودمو نگاه کن نه این ور نه اون ور فقط خودمو نگا کن وقتی که منم نیستمو تنهایی ...تو کوچه و خیابون یا که هر جایی نه این ور نه اون ور جلو پاتو نگا کن ..... چشمات واس من ..نگات واس من تا حرف می زنی صدات واس من تا ناز می کنی ادات واس من بگو چشماتو از غریبه می بندی بگو هیچ جا بلند بلند نمی خندی بزار تا به همه آدما ثابت شه که تو به عشق من همیشه پابندی چشمات واس من نگات واس من تا حرف می زنی صدات واس من تا ناز میکنی ادات واس من حتی گل خنده هات واس من وای بحالت اگه غیر از این باشه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 4:6 بعد از ظهر توسط سارا |
|
|
می دونی که خیلی بی شعوری می دونی که خیلی احمقی تو فکر می کنی فقط خودت حق داری که نا راحت شده باشی تو فکر می کنی که من دوس داشتم اون حرفو بهت بزنم اما من از اولش هم بهت گفتم با من از این حرفا نزن بهت گفته بودم اما بخاطر خودت اون کارو کردم بخاطر خودتبود تو فکر می کنی این غرور تو بود که شکست نه به جان خودت که از جان خودم برام عزیزتره وقتی داشتم اون حرفای صدتایه غاز رو تحویلت می دادم خودم بدتر از تو بودم اما چه کنم که مجبور بودم چه کنم که چاره ای نداشتم نمی دونی ولی بدون بهت گفته بودم با من از این حرفا نزن نگفته بودم پنج شنبه 12:20 دوم آذر |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 4:6 بعد از ظهر توسط سارا |
|
|
کنار آشیانه تو آشیانه می کنم فضای آشیانه ام را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای ومن برای زندگی تو را بهانه می کنم
نگاهم کن!! چرا که من در نگاه تو دوست داشتن را بارها تجربه کرده ام ،و بارها تجربه کرده ام ، جاده تلخ سکوت را با صدای چشمان تو پیموده ام ، نگاه تو صدای هزاران بال فرشته است صدای عرش، صدای شیرینی زهر سکوت ، به من بنگر !! منی که در انتظار نگاهی از سویت بر اوج بلند ترین قله چشمانت ایستاده ام تا هر وزش، نسیمی را حس کنم در اوج گرمای چشمانت ، سردترین نگاهت را تجربه می کنم من گرمای نگاهت را به کرار دیده ام ودر آتش چشمانت سوختم آتشی که هیزمش جان و دل من بود دلی که به چشمانت باختم و جانی که به جانت تسلیم کردم میروم می روم به راهی که چشمان تو می رود .....نه !!! به آنسو ننگر !!! و چشمان تو از خود تو هم بیوفاتر است...................... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 4:5 بعد از ظهر توسط سارا |
|
|
قسمت نبود گاه به گاهی ببینمت تنها به قدر نیم نگاهی ببینمت هر طور میل توست همان می کنم عزیز شاید خودت نخواهی دوباره ببینمت تو پشت ابرهایی حتی نخواستی یک آن ففط به هیبت ماهی ببینمت تو قطره میشوی و به دل خاک می روی من میشوم کبوترد چاهی ببینمت از لای پرده باز الهی ببینمت امشب کنار پنجره مثل همیشه ام حتی اگر خود تو نخواهی ببینمت |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 3:56 بعد از ظهر توسط سارا |
|
|
سالهاست که خوابهای من از دریا و سنجاقک خالیست . خوابهایم نه بوی تو را می دهند نه بوی رویاهایم را . سالهاست که جاده ها سر به زیرو ساکت به راه خود ادامه می دهند ، بیآنکه منتظر گامهای من باشند و اشاره تو ، به من گفته بودی بهشت نزدیک است و گاهی در حیاط خانه مان هم می توانم آن را ببینم و امروز که باران همه آرزوهایم را خیس کرده است . دفترچه ام شبیه بهشت شده است . پرواز گلهایی که به نام تو روییده اند . به من گفته بودی عشق بی آنکه در بزند می آید . با فانوسی در دست و برقی در چشمان و امروز که می توانم دنیا را در یکی از سلولهای تو ببینم . عشق در اتاقم نشسته و به من لبخند می زند هر روز به تو فکر می کنم و از خودم می پرسم . آیا درختان وپرندگا ن خواب میبینند ؟ آیا درختان می توانند بوی تو را حس کنند ؟ آیا پرندگان می توانند برای تو شمعی بر افروزند ؟از تو با چه کسی حرف بزنم ؟ چه کسی باور می کند که بهشت را در دست های تو دیده ام ؟ و زمین را که با همه عظمتش روی دکمه پیراهنت نشسته بود ؟ چه کسی باور می کند که جنگل های انبوه دنیا در گیسوان دلتنگ تو گم می شوند ؟ ترانه ای که برای تو سروده ام از گفتگوی موجها و ساحل زیباتر است اما از سکوت تو زیباتر نیست . دوست دارم ترانه هایم در قلب تو خانه داشته باشند و تو با انگشت های لاغرم روی شیشه مه گرفته بنویسی :"اگر چراغ عشق روشن باشد ، هزار کوهستان هم نمیتواند بین ما فا صله بیندازد ."
فقط می تونم بگم گر سر آزار داری بهانه بسیار داری همین
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 3:55 بعد از ظهر توسط سارا |
|
|
دیدم تو را و رفت زدست اختیار دل آری زدست و دیده خرابست کار دل
صفایی بود با دیشب با خیالت خلوت ما را
گر ز جور تو خموشم ز شکیبایی نیست
دل شیشه و چشمان تو به هر گوشه برندتش فریاد از آن نرگس مستانه که هر گاه
نسرایم غزلی بهر غزال دگری از تو گومیا شده ام ، مست و غزل خوان توام
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 3:43 بعد از ظهر توسط سارا |
|
|
درد عاشق را دوایی بهتر از معشوق نیست شربت بیماری فرهاد را شیرین کنید
دل خلق را ندانم به چه حیله می ربایی تو که روی خویشتن را به کسی نمی نمایی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 3:22 بعد از ظهر توسط سارا |
|
|
در هم شکن بی جنبشی ات را و از مرز هستی من بگذر سیاه ، سرد بی تپش ، گنگ
آن زمانی که خلافی به کردار انسان نشیند سبکباران و واپس نشستگان هرگز دامنی نیالوده و نامه ای سپید به غنیمت نبرند جبران خلیل جبران سوم آذز جمعه 10:40 دقیقه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 3:19 بعد از ظهر توسط سارا |
|
|
خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 5:44 بعد از ظهر توسط سارا |
|
|
هزاران دل به حسرت خون شد از عشق یکی در این میان مجنون شد از عشق
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 2:2 قبل از ظهر توسط سارا |
|
|
عشق از ازلست و تا ابد خواهد بود جوینده عشق بی عدو خواهد بود فردا که قیامت آشکارا گردد هردل که نه عاشق است رو خواهد بود |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 2:1 قبل از ظهر توسط سارا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 2:0 قبل از ظهر توسط سارا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من سارا 20 ساله
من تنها نيستم, اشکهايم را دارم, اشکهايي که از غم تو بر گونه هايم جاري ست. من تنها نيستم, لحظه ها را دارم, لحظه هايي که يکي پس از ديگري عاشقانه مي ميرند تا حجم فاصله را کمرنگ تر کنند |
| آرشیو موضوعی |
|
بگی نگی شایدیجورایی دیوونگی |
|
RSS
|