![]() |
![]() |
|
| خاطرهای الکی . شعرهای آبکی . متن های ادبی . عکس های بیمزه |
|
بیا با هم از مهتاب بگذریم
گل بوسه زیر باران میخریم
بیا هدیه ام روزی از زندگی
ترانه ، محبت سادگی
بیا نازنینم ، برایت بگویم
و صف می کشند پروانه ها
برای قصه ای تازه
بیا تا زندگی با ماست
که شاید این صدارا
سایه ها در باد
برایت هدیه آوردند
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 11:37 بعد از ظهر توسط سارا |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 11:36 بعد از ظهر توسط سارا |
|
|
ببینم تو همونی نبودی که میگفتی.........پس دروغ می گفتی؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 11:33 بعد از ظهر توسط سارا |
|
|
با خودم عهد کردم که دگردل به نامردان ندهم همه دنیا را گشتم مردی نیافتم همه ادعای مردانگی دارند با خودم گفتم این مرد کیست؟ یا شاید چیست ؟که از هر کس نشانش را پرسیدم شانه بالا انداخت ویا گاهی با تعجب مرا نگاه می کردند کسانی هم چونان نگاهم کردند گویی با نگاه می گفتند دقت کن روبرویت را نگاه کن می بینی
ساده بودم ساده بودم و کودکانه فکر میکردم که زندگی زنده بودن است و هیچ نمی دانستم زنده بودن فقط زیستن است وبرهانی بر آنانکه می اندیشند زندگی می کنند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 11:30 بعد از ظهر توسط سارا |
|
|
درد اگر درد منوناله اگر ناله توست . آنچه البته به جایی نرسد فریادست
زندگی صرفاً پلی روی رودخانه عمر گذران بشر است ، وما نباید روی این پل خانه بسازیم
بگذار زنجیرم کشد دژخیم ایام
در خور نفرینم مرا بگذارو بگذر...............
عشق یک فریب بزرگ است و دوست داشتن یک صداقت راستین
دکتر علی شریعتی
امید داریم بروی ما بروی همه ما از روی حقیقت قضاوت کنند
پارلز دیکنز
گرم یاد آوری یا نه ..من از یادت نمی کاهم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 11:28 بعد از ظهر توسط سارا |
|
|
ای فرشته خوشبختی : کاش می دانستی که روزهایم بی تو چه سوت وکور است و چشمانم مدتهاست حریری از شبنم اشک بر روی خود کشیده اند تا پس از تو دنیا را همیشه تار ببینند کاش می دانستی که چگونه قلبم سرگردان کوچه پس کوچه های تنهایی شده آه که حتی لبانم هم لبخند را فراموش کرده اند گویا که هیچ وقت پیش از این بروی دنیا نخندیده اند هر صبح تا غروب چشمان خسته من دوخته به قاب پنجره منتظر آمدن تو خیره به بیرون است تا که شاید بار دیگر صدای قدمهایت در گوش کوچه بپیچد منتظرم تا که بیایی چرا که تو می توانی با لبخندی تمام فاصله ها را از میان برداری زیرا که تو توانایی بخشش داری |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 11:10 بعد از ظهر توسط سارا |
|
|
داد خود را زان همه بیدادگر خواهم گرفت چشم گریان را به طوفان بلا خواهم سپرد نوک مژگان را بخوناب جگر خواهم گرفت ناله ها خواهم زدو در برو بحر خواهم فتاد
وخوشتر، |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 11:1 بعد از ظهر توسط سارا |
|
|
سردمه اینجا خیلی سرده نمیدونم شاید زمستونه هوا تاریکه دارم کم کم وحشت میکنم آهای کجا می ری وایسا کارت دارم چرا گوش نمیدی؟ چقد بی ادب بود! گوش بده من نمیخوام که بمونی رفتنی باید بره اما وقتی هستی یجوری باش که موندنی باشی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 11:0 بعد از ظهر توسط سارا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من سارا 20 ساله
من تنها نيستم, اشکهايم را دارم, اشکهايي که از غم تو بر گونه هايم جاري ست. من تنها نيستم, لحظه ها را دارم, لحظه هايي که يکي پس از ديگري عاشقانه مي ميرند تا حجم فاصله را کمرنگ تر کنند |
| آرشیو موضوعی |
|
بگی نگی شایدیجورایی دیوونگی |
|
RSS
|